تبليغاتX
صدای فریاد
بیراهه
از شاديم نيست كه نزديك صبح با لالايي كلاغ ها به خواب ميروم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 4:45 قبل از ظهر  توسط وحید نوری  | 

خدایا بهشت رو آپدیت کن با اتوبان چند بانده و بنزین ارزون و اینترنت پر سرعت شاید مردم به اونجا راغب تر بشن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 4:54 قبل از ظهر  توسط وحید نوری  | 

من از صدای قمری ها متنفرم

یکی می گفت تو یه افسانه قدیمی اومده که قمریها میگن:موسی کو تقی؟

صبح یکی نیست بهشون بگه بابا نه موسی تو اطاق منه نه تقی

اینقدر در اتاق من داد و بیداد نکنید


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 5:5 بعد از ظهر  توسط وحید نوری  | 

 

 

بازهم من و بلاگفا و خورشيد و ماه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط وحید نوری  | 

 

به ايستگاه آخر باران رسيديم آنجا هم

كسي منتظرمان نبود

بهتر است پياده شويم!

 

پ.ن:چند وقت نبودم شرمنده

من هستم تا هميشه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط وحید نوری  | 

 

مي گفت: گندم هامونو معتادها آتيش زدن

هيچ پولي نداريم.

گفتم:ناراحتي؟

ميگفت:نه

تعجب كردم....پرسيدم:چرا؟؟!

ميگفت:كسي نبود كه گندم هارو درو كنه

شوهرم و برادرش رفتن شهر كار كنند!

پرسيدم:چكار؟

خجالت كشيد، يه كم فكر كرد و

 گفت: آزاد

 

زنده ياد حسين پناهي ميگفت:

دل ساده
 برگرد و در ازای یک حبه کشک سیاه شور
 گنجشک ها را
از دور و بر شلتوک ها کیش کن
 که قند شهر
دروغی بیش نبوده است

 

پ.ن :داشتم اين آهنگ از رضا يزداني رو گوش مي دادم!

 

ياد اون حرفها اوفتادم...لينك دانلودشو گذاشتم!حتما گوش كنيد كلي حرف داره

مش رمضون

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 1:18 بعد از ظهر  توسط وحید نوری  | 

 

خدا جون اين دست عادت نداره به جز تو سمت ديگري دراز شه

خودت بگيرش!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 4:40 قبل از ظهر  توسط وحید نوری  | 

 

ای کاش سفیدی کاغذ را می نوشتم

در اعتراض به سکوت زمونه

سکوت قلم رو نشون می دادم

 

 

پ.ن:ضربت خوردن مولا رو تسلیت می گم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 9:55 بعد از ظهر  توسط وحید نوری  | 

 قبل نوشت:

جرقه ای بود بر گرفته ازپست یکی از دوستان وبلاگی

شاید چون از دلم اومد بر دل نشیند!!! 

 

و انسان زيبا ترين نقاشي خداست نه  به خاطر چشمان رنگارنگشان

نه اندام موزونشان

نه و نه و نه

فقط به خاطر دل تنگش

 

پ.ن: حلال بفرمایید صاحب تنهایی های من

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط وحید نوری  | 

 

ديشب دوستم مي گفت:

از تاريكي مي ترسم،چون از ناشناخته ها پر شده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط وحید نوری  |